{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p10

بعد از اینکه شستن ظرفا تموم شد رفتم رو مبل دراز کشیدم رفتم دوباره تو گوشی و تا ناهار تو گوشی بودم وقتی ساعت دوازده یک شد بلند شدم از نامجون پرسیدم که ناهار چی میخوره گفتش کیمچی میخوره با جاجانگمیونگ منم رامیون میخوردم هم رامیون درست کردم هم جاجانگمیونگ کیمچی هم داشتیم گذاشتم رو میز ناهارخوری و نامجون رو صدا کردم بیاد ناهار
ا.ت:نامی
نامی:هوم؟
ا.ت:ناهار حا...
نامی:اوک
رفتیم ناهار هم خوردیم تموم شد ظرفارو شستم(ادمین گشاده😊)
(فلش بک به یکی دو هفته بعد)(ادمین بازم گشاده😂)
یه هفته ای بود که پریودم عقب افتاده بود هی حالم بد میشد دلم هی درد میکرد و... رفتم یه آزمایش دادم(تو بیمارستان)منتظر جواب بودم استرسم تخ...ببخشید شخمی بود جواب که اومد فهمیدم حامله ام جواب سنوگرافی زو گرفتم رفتم خونه تو راه یه دسته گل رز با یه جعبه کوچیک قرمز(داداش ولنتاین نیستاااا) که برگه توش جا بشه گرفتم وقتی رسیدم خونه نامجون رو مبل خوابیده بود و دستش رو صورتش بود آروم آروم داشتم راه میرفتم که تکون خورد😐ریدم تو خودم سریع مثل جت گلا رو پشتم قایم کردم بردم تو اتاق و نامجون رو بیدار کردم که بره تو اتاق

پارت بعد پارت آخره که الان میزارم😊😊
دیدگاه ها (۰)

p11 (end)

این متنو کپی کن و اصمتو جزو اصمای زیر بزار و منتشر کن تا یه ...

فالو شه:👇@tehuong_12345

p7

1:45 a clook

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط